تبليغاتX
سایه من

سایه من

من کیستم؟

این منم، که چنین در آرزوی داشتن تو، درهای زندگانی را از چهار جهت، از چهار طرف، بر روی خود بسته ام!
این منم که برای رسیدن به این آرزو دوباره دست به قلم نهادم تا باری از حرفهای نگفته را خالی و دلی سبک کنم!
آیا میدانی چرا؟ میدانی چرا این محیط را برای سبک کردن دل انتخاب کردم؟ چون کسی نیست! اینجا کسی نیست که بگوید برای چه یا به چه علت، چرا که خودم هم در پی دانستن همین موضوع هستم و جوابی برای آن ندارم!
آری این منم که این چنین خود را در چهار چوبی خیالی و واهی گم کردم تا روزی که میدانم دگر هرگز نمی آید را ببینم!
کم کم داریم به سالروز های دوران آشنایی مان نزدیک میشویم، روزهایی که هیچ وقت از یاد نمی برم! روزهایی که همانند تولدی دوباره بود.
این من بودم، این من بودم که در روز تاب و تب دیدار تو را از ثانیه ها طلب میکردم و تو میدانستی، میدانستی و رفتی! اما من...، با دستهای خودم مسیری را برای اثبات کردن عشقت نسبت به خودم به وجود آوردم، اما دریغ از اینکه نخواستی ثابت کنی که هیچ، دگر سراغی از ...، کو؟ کو کسی که بارها در گوشم نجوا میکرد: و (ع) حرف اول عشق است، از آنجا که اسم قشنگ و کوچک تو آغاز میشود...؟
چه کردم من؟ چه کردم من که چنین ره سه ساله را نابود کرد؟ کدامین شنزار جاده ی طی کرده ی من را پوشاند، تا تو گمراه شوی؟ من که از شنزاری نگذشته بودم.
ماه من! میدانم اگر بازگشتی هم در بین ما صورت گیرد، دیگر نه من همان میشوم نه تو، شاید از خود بپرسی که پس چرا با اینکه میدانم، باز در جمال انتظار، کمر خم کرده ام، جواب این سئوال برای خودم هم نا مفهموم باقی مانده!
فقط ای کاش میدانستی، ای کاش میدانستی که هرگز به وجودت عادت نکرده بودم و نکردم، من فقط تو را برای خودت میخواستم و میخواهم. از یک چیز بی نهایت خوشحالم از اینکه هنوز طعم زیبا، درد زیبا، شیرینی و حتی تلخی زیبای عشق را میچشم!
و چه عشقی زیباتر و دلپذیرتر از این...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 17:15  توسط ابراهیم  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 16:47  توسط ابراهیم  |